تبليغاتX
امروز
یک خبرنگار

 

بنا بر تازه ترين گزارش بانک مرکزی ايران، ميزان مصرف درآمدهای کشور از سوی دولت با احتساب بودجه شرکت نفت، در سال ۸۱  (دومين سال از دوره دوم دولت خاتمی) حدود ۲۲ ميليارد دلار،  در سال ۸۲  حدود ۲۶ ميليارد دلار، در سال ۸۳ حدود ۳۳ ميليارد و ۶۲۰ ميليون دلار و در سال ۸۴ يعنی سال نخست دولت احمدی نژاد ۴۵ ميليارد و ۷۰۰ ميليون دلار بوده که اين رقم در سال ۸۵ به ۵۷ ميليارد و ۶۳۶ ميليون دلار رسيده است.

خبرگزاری فارس روز شنبه - هشتم دی ماه - گزارشی را از بانک مرکزی ايران بر روی سايت خود قرار داد که با وجود تيتر و تنظيم غيرحرفه ای آن، در متن خبر حقايق حيرت انگيزی را از مصرف حدود ۵۸ ميليارد دلار درآمد نفتی کشور از سوی دولت احمدی نژاد طی يکسال آشکار می کند.

در خبر خبرگزاری فارس، آمار مصرف درآمد نفتی کشور طی پنج سال گذشته مورد مقايسه قرار گرفته که البته دليل اين انتخاب که يا از سوی اين خبرگزاری و يا از سوی بانک مرکزی انجام شده، به جز تلاش برای ارائه يک تيتر مثبت از عملکرد دولت علت ديگری نمی تواند داشته باشد، چون اصولا دليل و منطق اين که به چه علت يک دوره پنج ساله گذشته انتخاب شده در خبر مورد اشاره نيامده است...

از سوی ديگر، در اين خبر که با تيتر« سهم دولت از نفت در سال ۸۵ کمترين و ۸۲ بيشترين بوده است» منتشر شده، سهم شرکت نفت به عنوان زيرمجموعه دولت  از درآمد نفتی کشور مجزا از خرج دولت ذکر شده تا ارائه چنين تيتری امکانپذير باشد، زيرا در غير اين صورت حتی با در نظر گرفتن آمار پنج سال گذشته نيز باز هم سهم دولت احمدی نژاد در سال ۸۵ در مصرف درآمدهای کشور نسبت به سال ۸۳ و ۸۴ بيشتر است.

نگارنده این گزارش اینگونه القا می کند که بيشترين استفاده از درآمد نفت مربوط به دولت محمد خاتمی در سال ۸۲ بوده که به حدود ۲۶ ميليارد دلار می رسد و ۹۵.۸ درصد بودجه کشور را به خود اختصاص داده است، در حالی که دولت احمدی نژاد در سال ۸۵ ، ۹۴ درصد درآمد کشور را استفاده کرده و بنابراین ميزان مصرف درآمدهای ارزی توسط اين دولت حدود يک درصد کمتر از سال ۸۲  بوده است.


شيطنت تنظيم کننده اين خبر از آنجا آشکار می شود که ايشان مصرف درآمدهای کشور را بر اساس درصد مقایسه و نتیجه گیری می کند و نه بر اساس رقم؛ که قياسی مع الفارق است.


چون ۹۵ درصد درآمد ارزی مصرف شده در سال ۸۲ بالغ بر ۲۶ ميليارد دلار است، در حالی که ۹۴ درصد درآمد ارزی مصرف شده توسط دولت آقای احمدی نژاد در سال ۸۵، اگرچه يک درصد پايين تر است ولی بيش از ۵۷ ميليارد دلار است.


در واقع با بزرگنمايی يک درصد کمتر در خبر ياد شده، عملا ۳۱ ميليارد دلار تفاوت هزينه به اين راحتی ناديده گرفته می شود تا دولت نهم با يک درصد کمتر قهرمان صرفه جويی لقب گيرد!


آمار احمدی نژاد يا بانک مرکزی؟


بنا بر همين گزارش، ميزان مصرف درآمدهای کشور از سوی دولت با احتساب بودجه شرکت نفت، در سال ۸۱ حدود ۲۲ ميليارد دلار،  در سال ۸۲  حدود ۲۶ ميليارد دلار، در سال ۸۳ حدود ۳۳ ميليارد و ۶۲۰ ميليون دلار و در سال ۸۴ يعنی سال نخست دولت احمدی نژاد ۴۵ ميليارد و ۷۰۰ ميليون دلار بوده که اين رقم در سال ۸۵ به ۵۷ ميليارد و ۶۳۶ ميليون دلار رسيده است.


اين ارقام حکايت از روند صعودی و سرسام آور مخارج دولت احمدی نژاد در سال ۸۴ و ۸۵ است که قطعا اين رقم در سال ۸۶ با افزايش قيمت نفت به بشکه ای ۹۰ دلار، به رقم حيرت انگيزی رسيده است...
با اين حساب، بر اساس آمار بانک مرکزی، دولت احمدی نژاد طی دو سال نخست فعاليت خود بيش از ۱۰۰ ميليارد دلار از درآمدهای کشور را به مصرف رسانده که قطعا با در نظر گفتن مخارج امسال دولت اين رفم به بيش از ۱۵۰ ميليارد دلار می رسد که اين آمار مويد سخنان اقتصاددانان منتقد دولت است که کاملا  از سوی بانک مرکزی مورد تائيد قرار گرفته شده است.


اين درحالی است که محمود احمدی نژاد در آخرين مصاحبه مطبوعاتی خود به صراحت به تکذيب آمار ارائه شده از سوی اقتصاددانان کشور پرداخت و اعلام کرد که همه درآمد کشور در اختيار دولت نيست و دولت تا الان سالی ۳۰ ميليارد دلار بودجه داشته است!


حال سوال اين است که با توجه به وجود تضاد فاحش بين سخنان آقای احمدی نژاد و بانک مرکزی، کدام يک از اين دو آمار را بايد بپذيريم، قطعا با توجه به روشن بودن قيمت جهانی نفت و ميزان توليد نفت ايران، شبهه ای درآمار بانک مرکزی وجود ندارد. آيا بايد بپذيريم که آقای احمدی نژاد حقيقت را به مردم نمی گويند؟


ما فرض را بر اين می گذاريم که رئيس جمهوری به ملت ايران دروغ نمی گويند و ايشان سالی ۳۰ ميليارد دلار را خرج مصارف کشور کرده اند، در اين صورت اين سوال مطرح است که پس ميلياردها دلار مابقی درآمدهای کشور که به گفته بانک مرکزی تسليم دولت شده، چه سرنوشتی پيدا کرده است؟

نوشته شده توسط  در ساعت 2:15 | لینک  | 

چندی پیش عکسی را در یکی از سایتهای اینترنتی دیدم که خاطره ای از دوران دانشگاهم که مدتها بود از یاد برده بودم را برایم زنده کرد...

یک روز در دانشگاه با دیدن گروهی خانم و آقای دوربین و میکروفن در دست، دریافتیم که از صدا و سیما آمده اند و درصددند تا در مورد موضوعی با تعدادی از بچه ها صحبت کنند.

من و چند تن از دوستان که بین دو کلاسمان حدود دو ساعت فاصله بود در یکی از کلاسهای خالی رو به حیاط نشسته و مشغول صحبت بودیم.

از پنجره، گروه صدا و سیما را می دیدیم که با تعدادی از بچه ها بحث می کنند و گویا هیچ کدام از آنها حاضر به مصاحبه نمی شوند و مجری صدا و سیما را می دیدیم که چه تقلا و اصراری برای انجام دادن مصاحبه می کند.

با پیش آمدن موضوعات جدید ما دوباره سرگرم گفت و گو شدیم و گروه صدا و سیما را از یاد بردیم اما حدود نیم ساعت بعد که دوباره به کنار پنجره بازگشتیم خانم مجری را دیدیم که با یکی از دانشجویان پسر دانشگاه مشغول صحبت بود.

این آقا که از دانشجویان خوش سیما و شناخته شده دانشگاه بود از آن جهت در دانشگاه معروف بود که با استفاده از جذابیت ظاهری خود با تعدادی از دختر خانم ها در داخل و خارج از دانشگاه رابطه برقرار کرده و در کل در دانشگاه به عنوان فردی دارای مشکل اخلاقی شمرده می شد.

کنجکاو شدیم تا ببینیم جریان مصاحبه به کجا می انجامد. کمی بعد یکی از آقایان همکار مجری، پیراهنی مشکی به آن دانشجو داد و چند دقیقه ای بعد که ما آن آقای دانشجو را در حال ورود دوباره به حیاط دیدیم با پیراهن مشکی نمایان شد. خانم مجری برگه ای به دست او داد و او در یکی از نیمکت های حیاط مشغول مطالعه آن برگه شد و گروه صدا و سیما تا حاضر شدن این آقا مشغول جست و جو برای سوژه ای دیگر شدند.

با آماده شدن آن آقای دانشجو و توضیحاتی که خانم مجری به ایشان داد ضبط مصاحبه آغاز شد... اگر چه یکی دو بار مصاحبه به دلیل تپق مصاحبه شونده قطع شد و ایشان مجبور شد نگاهی دیگر به برگه خود بیندازد، اما در نهایت ضبط این مصاحبه به پایان رسید.

از بچه هایی که در جریان موضوع بودند جریان پیراهن مشکی را جویا شدیم و آنها گفتند که چون فردا سالروز وفات یکی از ائمه معصوم است و این گزارش نیز امشب پخش خواهد شد، به همین دلیل مجریان صدا و سیما بر تن مصاحبه شوندگان خود پیراهن سیاه می پوشانند...

از آن جریان تاکنون چند سالی می گذرد، اما گویا شگردهای صدا و سیمای ایران در این ارتباط نه تنها تغییری نکرده بلکه با شدت و حدت بیشتری در حال پیگیری است...

نوشته شده توسط  در ساعت 13:46 | لینک  | 

امروز به طور اتفاقی در کتابی قدیمی جملاتی از داریوش بزرگ را خواندم که سالها پیش آن را در موزه تخت جمشید خوانده و فراموش کرده بودم...به نظرم رسید که این جملات در شرایط کنونی با درد مزمنی که هم ملت و هم دولتمردان ایران به آن گرفتار آمده اند، بخوبی تناسب دارد...

داریوش بزرگ ( داریوش اول) در تاریخ 2 اکتبر سال 521 پیش از میلاد در مراسم تاجگذاری خود گفت:
«هرچه کردم به هرگونه، به اراده اهورامزدا بود. از زمانی که شاه شدم، نوزده جنگ کردم. به اراده اهورامزدا لشکرشان را درهم شکستم و 9 شاه را گرفتم... ممالکی که شوریدند دروغ آنها را شوراند. زیرا به مردم دروغ گفتند. پس از آن اهورامزدا این کسان را بدست من داد و با آنها چنانکه می خواستم رفتار کردم. ای آنکه پس از این شاه خواهی بود با تمام قوا از دروغ بپرهیز. اگر فکر کنی: چه کنم تا مملکت من سالم بماند، دروغگو را نابود کن...».

و این بخش دیگری از سخنان داریوش است: « این سرزمین پارس که اهورا مزدا آن را به من ارزانی فرمود زیبا و دارای اسبان خوب و مردان نیک است. به خواست اهورا مزدا و به خواست من این سرزمین از بیگانه نمی هراسد. اهورا مزدا این کشور را از دشمن " خشکسالی و دروغ " بپایاد و به این سرزمین دشمن خشکسالی و دروغ نیاید. من این را چون نعمتی از اهورا مزدا و خدایان سلطنتی درخواست می کنم، باشد که آنها نیز این را چون برکتی به من عطا کنند.»

نوشته شده توسط  در ساعت 17:47 | لینک  | 

 

طی چند روز گذشته خبر استعفای وزیر صنایع و معادن را در رسانه های گروهی مشاهده کردم و راستش از دیدن آن خیلی تعجب نکردم… طهماسبی از نخستین وزرایی بود که خیلی زود شایعه برکناری آن مطرح شد و این امر تابع دلایل متعددی بود…

 

انتخاب طهماسبی به عنوان وزیر صنایع و معادن از همان ابتدا به دلایل مختلفی که مهمترین آن نداشتن سابقه جدی در بخش صنعت و معدن بود مورد تردید و انتقاد فعالان و کارشناسان این بخش بود، اما به مثابه بسیاری انتقادات دیگر از دولت، مورد توجه قرار نگرفت.

 

چند ماهی پس از تشکلیل دولت نهم این بحث مطرح شد که چون طرفداران اصولگرای طهماسبی که او را برای کاندیداتوری وزارت صنایع و معادن به احمدی نژاد معرفی کرده اند، اکنون دچار اختلاف نظر جدی با رئیس جمهور شده اند، در نتیجه موقعیت وزیر صنایع و معادن نیز در مخاطره قرار گرفته است و این البته یکی از اشکالات انتخابهای سیاسی و توصیه ای به جای انتخابهای کارشناسانه است ...

 

وزیر صنایع و معادن از همان ابتدا چندان روی خوشی به تشکلهای مختلف صنعتی و معدنی کشور نشان نداد و نشستهای دوره ای مسوولان این وزارتخانه با اعضای تشکلهای صنعتی و معدنی که در دولت قبل انجام می شد در دوره وی بسیار کاهش یافت و در مواردی  کنسل شد...

 

بتدریج انتقادات از عملکرد این وزارتخانه و بی توجهی به بخش خصوصی از سوی نمایندگان تشکلهای صنعتی و معدنی مطرح و گسترش یافت... اما طهماسبی در طی  دوران مسوولیت خود بجای حل مشکلات این بخش و رساندن مسایل و مشکلات گریبانگیر این بخش به گوش دولت و چاره جویی برای آن،  تمام هم و غم خود را بکار می برد تا در تمام نشستها و سخنرانی های خود تنها با تعریف و تمجید از سیاستهای دولت سخن بگوید و در هر صورتی حتی با وجود زیان آور بودن یک تصمیم در دولت یا یک وزارتخانه بر روی بخش صنعت، باز هم به توجیه آن بپردازد.

 

این منش و رفتار طهماسبی گاه به حد افراط در سخنرانیها و مصاحبه های او ملاحظه می شد که نمونه هایی از آن، بی توجهی این وزارتخانه نسبت به سهم بخش خصوصی از حساب ذخیره ارزی، حمایت از ورود سیمان به سبد حمایتی و حمایت از تصمیم دولت برای افزایش یکباره تعرفه واردات گوشی تلفن همراه بدون فراهم بودن شرایط تولید آن در کشور بود.

 

سردی و گاه تندی وزیر صنایع  و معادن درارتباط با نمایندگان و اعضای تشکلهای صنعتی و معدنی آنها را بر آن داشت تا از آن پس مشکلات و دغدغه های خود را به صورت مستقیم با رئیس جمهور و از طریق نامه نگاری و یا ارتباط با نزدیکان وی مطرح کنند و این امر تاثیر زیادی در ارائه تصویری حاکی از بی عرضه گی و بی کفایتی طهماسبی به جای گذاشت...

 

از سوی دیگر رئیس جمهور نیز نسبت به نظرات وزیر خود وقعی نمی نهاد، به نحوی که انتصابها در تعدادی از شرکتهای بزرگ صنعتی از جمله خودروسازی مستقیما از سوی رئیس جمهوری و در تناقض کامل با نظر طهماسبی، انجام شد.

 

در حالی که در دولتهای قبلی اصولا برخی از وزارتخانه ها از جمله وزارتخانه های بازرگانی و صنایع  و معادن در اجرای اهداف تعیین شده برای آنها، با یکدیگر دچار اختلاف نظر می شدند، اما طهماسبی در مواجه با دستگاههای دیگر به دلیل نگرانی از متزلزل شدن جایگاه وزارتی خود، همیشه از حق صنعت و معدن چشم پوشی کرد...

 

او در طی دوران وزارت خود حتی یکبار نیز از کاهش شدید سهم بخش صنعت ایران از حساب ذخیره ارزی سخن نگفت و هر بار از عملکرد دولت در این زمینه دفاع کرد...همچنین در حالی که در مورد تعرفه واردات گوشی تلفن همراه، ناممکن بودن تولید 6 میلیون گوشی تلفن همراه ظرف حدود 7 ماه کاملا بدیهی به نظر می رسید، اما طهماسبی در تایید سیاست دولت فورا مصاحبه ای مطبوعاتی برگزار کرد و از قطعیت تولید این تعداد گوشی تلفن همراه تا پایان سال 86 خبر داد و این در حالی است که تا به امروز حتی یک گوشی تلفن همراه نیز درکشور تولید نشده است... 

 

طهماسبی در مصاحبه های مطبوعاتی خود طی سال جاری سخن از افزایش حدود 700 درصدی سرمایه گذاری مصوب خارجی در بخش صنعت و معدن کشور طی 20 ماهه فعالیت دولت احمدی نژاد نسبت به دوره مشابه در دولت خاتمی داده بود.

 

وی در عین حال اشاره کرده بود که "در حدود دو سال فعالیت دولت احمدی نژاد مجموع سرمایه گذاری خارجی به 17 میلیارد دلار رسیده که این رقم سه برابر میزان سرمایه گذاری است که در دوره دوم دولت سازندگی و دو دوره دولت اصلاحات انجام شده است."

 

این در حالی است که با وجود تمام این آمارهای اغراق آمیز، رشد بخش صنعت و معدن کشور که در طی 5 سال برنامه سوم توسعه در دولت خاتمی همواره روندی روبه رشد داشت، اکنون کاهش قابل توجهی را تجربه می کند و آمارها از کاهش تولید نفت ایران به دلیل انجام نشدن سرمایه گذاریهای جدی در آن خبر می دهد...

 

برکناری وزرای نفت و صنایع و معادن به عنوان کلیدی ترین بخشهای سیستم اقتصادی کشور نشان می دهد که احمدی نژاد خود نیز به نادرستی  آمار و ارقام اغراق آمیزی  که در مصاحبه های مطبوعاتی  در مورد شرایط اقتصادی کشور اعلام می کند، واقف است... چرا که در صورت صحت ادعاهای رئیس جمهور، اکنون دو وزیر یاد شده به جای برکناری باید مورد تقدیر و تمجید وی قرار می گرفتند...

 

نوشته شده توسط  در ساعت 16:24 | لینک  | 

 

اول:     سر کلاس زبان نشسته ام... چند همکلاسی از کشورهای مختلف و به ویژه آسیای میانه دارم... بحث بر سر ترافیک و شلوغی است و هر کدام از ما اظهار نظرهای مختلف و یا مشابهی در مورد دلیل این مشکل و راهکارهای حل آن ارائه می کند...معلم در مورد اوضاع شهر تهران می پرسد و من مختصری در مورد ترافیک آن توضیح می دهم و پس از پایان حرفهایم، همکلاسی ازبکستانی من  می گوید: خواهر من سال گذشته به تهران سفر کرده بود و می گفت در تهران حتی چراغ راهنما هم وجود ندارد...!

 

دوم:     آبگرمن خانه دچار مشکل شده... به تعمیرکار زنگ می زنم و ساعتی بعد تعمیرکار زنگ در خانه را به صدا درمی آورد... سعی می کنم مشکل آبگرمکن را برایش توضیح بدم ... می فهمد که اهل این کشور نیستم... در حین انجام کار به او قهوه تعارف می کنم... موقع خداحافظی از پذیرایی ام تشکر می کند و ملیت ام را می پرسد...ایرانی هستم... بی درنگ دست هایی اسلحه به دست را نشانم می دهد و صدای شلیک مسلسل درمی آورد و... در میان نگاه مبهوت من خانه را ترک می کند...!

 

سوم:    با  زوجی  ایرانی تصمیم می گیریم با ماشین به کشور دیگری سفر کنیم ... به مرز می رسیم و خودرو هایی که به سرعت از مرز عبور می کنند.... نوبت  ما می شود و پاسپورت ایرانی مان را به مامور نشان می دهیم ... به نگاه کردن ویزا اکتفا نمی کند و پاسپورت ها را می گیرد... چند خودرو پشت سر ما صف می کشند...  مامور اشاره می کند به کنار جاده برویم و کار به نشان دادن انواع گواهینامه ملی و بین المللی و سند خودرو و بازرسی صندوق عقب خودرو و... می کشد...و پس از نیم ساعت معطلی و استرس... ما خسته و سرخورده از مرز عبور می کنیم...

 

چهارم:     در مقابل در خانه با همسایه انگلیسی زبانم احوال پرسی می کنم... با آب و تاب و در حالی که انتظار دارد موجی از شعف و خوشحالی را در صورتم ببنید از سفر پسرش به سوریه طی هفته آینده خبر می دهد... گوئی که انگار سوریه سرزمین آباء و اجدادی من است و من باید از رفتن پسر او به سرزمینم خوشحال شوم... از او خداحافظی می کنم و کمی بعد یاد گفته های همسرم می افتم که می گفت این همسایه مان فرق ایرانی و عرب بودن را نمی داند و هر قدر هم که می گویی باز هم فکر می کند ما عرب هستیم...

 

پنجم:     تلویزیون را روشن می کنم شبکه بی بی سی در مقابلم ظاهر می شود... باز هم انفجار... باز هم کشتار و باز هم  حرفی از ایران... کانال را عوض می کنم... اما فرقی نمی کند... در همه کانال های خبری حرفی و سخنی از ایران است حال چه انرژی هسته ای ، چه تحریم، چه نقش آن در عراق و افغانستان... روز بعد باز هم سخن از ایران است و خیل زیادی از مردم بطری و دبه به دست در صف های طویل پمپ بنزین...و گزارشها بارها و بارها پخش می شوند ...

 

.... و ششم و هفتم و هشتم و نهم و ....................

 

 

 

- در مغازه در حال خرید کردنم که زن فروشنده با لبخندی دوستانه ملیتم را می پرسد و من... رنگ پریده و هاج و واج به او می نگرم...

 

نوشته شده توسط  در ساعت 2:33 | لینک  | 

 

طی  مدتی که در لندن زندگی می کنم،  از موزه ها، کلیساهایی که جزو آثار باستانی هستند، کتاب فروشی ها و خیلی از مراکز دیدنی و تفریحی این شهر و یکی دو شهر اطراف آن دیدن کرده ام. در اکثر این مکانها نرخ بلیط ورودی برای مردم عادی، کودکان، دانش آموزان و دانشجویان متفاوت است و علاوه بر کودکان، دانش آموزان و دانشجویان نیز از تخفیف ویژه و تسهیلات بیشتری برخوردار هستند. این تسهیلات را حتی در مورد برخی هتل ها نیز می توان دید و جالب است که این سیاست، روشی است که تقریبا در تمام  کشورهای اروپایی اعمال می شود.

 

من به نوبه خود در طول مدتی که در ایران به عنوان دانشجو مشغول تحصیل بودم هیچ گاه در هیچ مکانی امکان استفاده از تسهیلات خاص و یا برخورداری از تخفیف مختص دانشجویان یا دانش آموزان را مشاهده نکردم. و اصولا دانشجویان به عنوان قشری که در حال تعلم و یادگیری و کسب اطلاعات بیشتر در موارد گوناگون هستند از هیچ تسهیلات خاصی در ایران بهره مند نمی شوند.

 

نکته قابل توجه آن  که حداقل از حدود یک ماهه گذشته،  سایتهای خبری، خبرگزاری ها و وبلاگ های ایرانی به طور مرتب خبر از دستگیری، بازداشت و زندانی کردن دانشجویان را می دهند با این حساب دیگر دانشجویان در ایران حتی حق حرف زدن و بحث کردن نیز نخواهند داشت...چه رسد به برخورداری از تسهیلات ویژه...

 

 به نظر می رسد دولت نهم هر روز در حال فراهم کردن یکی از مقدمات ابرقدرت شدن ایران است، یک روز معلمان، یک روز کارگران، یک روز زنان و دختران و حال  دانشجویان...

تکلیف سیاستهای اقتصادی و مراودات سیاسی هم که روشن تر از همیشه است...

 

نوشته شده توسط  در ساعت 17:11 | لینک  | 

امسال نخستین سفره هفت سین را دور از ایران و خانواده چیدم. طی چند روز قبل از عید به خانه چند تن از دوستان ایرانی ام رفتم، همگی آنها در حد توان برای چیدن سفره هفت سین تلاش کرده بودند و جالب است که هر کدام از ایرانیان هر چه که از لوازم هفت سین دارند سعی می کنند با دیگران قسمت کنند تا نوروز در خانه همه ایرانیان به خوبی برگزار شود. این همیاری و محبت برایم بسیار شیرین و دلنشین بود. کاش در ایران نیز مردم حداقل در ایام نوروز سعی کنند بیشتر هوای یکدیگر را داشته باشند...

اولین سفره هفت سین من در کشور و خانه جدید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط  در ساعت 2:40 | لینک  | 

 

« ... صدای تیک تاک ساعت را می شنوم... مادرم در حال خواندن قرآن است و پدر به تلویزیون خیره شده... و ما 4 خواهر و برادر هر کدام لحظه ای به یکدیگر نگاه می کنیم و لبخند می زنیم، لحظه ای به سفره هفت سین زل می زنیم و لحظه ای بعد ورد می خوانیم... صدای ساز و سرنا به علامت تحویل سال نو در تلویزیون بلند می شود و ما سرشار از شادی یکدیگر را می بوسیم و بعد نوبت عیدی پدر می رسد... »

 

این صحنه را سالهاست که در موقع تحویل سال نو شاهد بوده ام وهر بار گوئی بار نخست است که با آن روبه رو می شوم... حلاوت این لحظات هیچ گاه در طول زندگی برایم کمرنگ نشد... اما در زمان تحویل سال 85 هرگز گمان نمی بردم نوروز 86 را فرسنگ ها دور از خانواده ام تحویل کنم.

 

اکنون که به لحظات پایانی سال نزدیک می شویم خوشحالم که نفس های سال 85 به شماره افتاده است و از سالی اینچنین ... خلاص می شوم... من نیز همانند دوست عزیزم خاطره امسال به معنای واقعی طعم این ضرب المثل را که « سالی که نکوست از بهارش پیداست» درک کردم...

 

مهاجرتم به خارج از کشور اگر چه برای یک دوره محدود را شاید بتوان از مهمترین رویدادهای مهم سال 85 در زندگی ام عنوان کرد...

 

همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد و تصمیم به این مهاجرت به دلیل تقارن با برگزاری مراسم ازدواج تا حد زیادی تحت الشعاع قرار گفت و در نتیجه بسیاری از نزدیکان ما و از جمله دوستانم از این موضوع آگاه نشدند... از سوی دیگر صدور ویزای ما تا هفته آخر و با وجود گرفتن بلیط همچنان به طول انجامید و این مساله موجب شد که ما تا روزهای آخر همچنان در بلاتکلیفی رفتن یا نرفتن باشیم...

 

 

طی دوران خبرنگاری ام، خاطره، افسانه و معصومه (مسی)  از بهترین دوستان و همکارانم بودند که لذت کار کردن با آنها هیچ گاه برایم تمامی نداشت...اگر چه که متاسفانه در سال 85 با حضور دولت نهم و بسته شدن شدید فضای پاسخگویی و فعالیت رسانه ای در کشور، ما نسبت به سالهای دیگر کمترموفق به دیدن یکدیگردر برنامه های خبری می شدیم... دیدار خداحافظی افسانه و آخرین اس ام اس زیبای خاطره  که ساعت  2 صبح روز شنبه ای که برای رفتن به فرودگاه در حال سوار شدن به خودرو بودم و آخرین لحظات بودنم در ایران محسوب می شد، به دستم رسید از قشنگ ترین لحظات زندگی ام در سال 85 بود که از این بابت از آنها ممنونم.

 

 

سال 85 اگرچه برخی شیرینی های اندک را نیز برایم به جا گذاشت اما دروغ ها ، نیرنگ ها و رذالت هایی که در این  سال دیدم بیش از هر سال دیگر بود...

 

در این سال همچنین یوسف حیدری عزیز، واقعا  دوستی امین و قابل اعتماد و پشتیبانی دلگرم کننده برایم بود که از این بابت واقعا از او ممنونم و برای او و تمامی دوستانم سالی پربار و سرشار از موفقیت را آرزو می کنم.

نوشته شده توسط  در ساعت 19:44 | لینک  | 

 

اين ماجرای قيمت نفت در بودجه سال ۸۶ گوئی تبديل به يک مزايده شده که هر روز نرخ بالاتری برای آن اعلام می شود. گمانم اگر به همين صورت پيش برود احتمالا نمايندگان مجلس تا پايان امسال همچنان درگير پيدا کردن رقم قيمت نفت در بودجه سال ۸۶ خواهند بود.

اما اصولا بايد پرسيد چه فرقی می کند قيمت نفت در بودجه چه رقمی باشد؟ مگر در بودجه سال ۸۵ که با قيمت نفت ۴۰ دلار بسته شده بود، تمام درآمدهای نفتی کشور مصرف نشد؟

مگر دولت همه آنچه را هم که به حساب ذخيره ارزی وارد شده بود، صرف امور جاری نکرد. با اين حساب واقعا به دست آوردن رقم تعيين شده برای قيمت نفت در بودجه چه فرقی خواهد کرد؟

اما از اين که بگذريم واقعا پيدا کردن رقم واقعی قيمت تعيين شده برای نفت در بودجه سال ۸۶ ماجرای جالبی پيدا کرده است.

درحالی که بودجه سال آينده  دو هفته ديرتر به مجلس ارائه شد، با اينحال از آنجا که به گفته دولت، قيمت نفت در اين بودجه ۳۳ دلارو ۷۰ سنت در نظر گرفته شده بود، خيلی از کارشناسان و نمايندگان مجلس اميدوار بودند که دولت برای سال آينده بودجه معقول تری را که وابستگی کمتری به درآمدهای نفتی دارد به مجلس ارائه کرده باشد، اما با روشن شدن جزئيات بودجه، نمايندگان مجلس پی بردند که رقم محاسبه شده برای نفت برخلاف گفته دولت، بسيار بالاتر از ۳۳ دلار است!

پس از بررسی جزئيات بودجه، برخی نمايندگان مجلس اعلام کردند که قيمت نفت در بودجه سال آينده ۴۱ دلار و برخی نيز گفتند ۴۵ دلار محاسبه شده است و سايت بازتاب نيز از حساب سازی ۱۰ ميليارد دلاری دولت در بودجه سال آينده خبر داد.

بهرحال پس از کلی بحث و اظهارنظر، خبرگزاری فارس به نقل از يک مقام آگاه اعلام کرده که سازمان مديريت بالاخره پذيرفته رقم محاسبه قيمت نفت در بودجه سال آينده ۴۱ دلار و ۷۰ سنت است.

اما متاسفانه هنوز غائله ختم به خير نشده و احمد توکلی، رئيس مرکز پژوهشهای مجلس در آخرين اظهارنظر اعلام کرده که قيمت مبنايی نفت با صرف همه هزينه های پيش بينی شده به رقم بالای ۵۰ دلار می رسد.

با اين حساب واقعا بايد گفت که اصلا بی خيال شفاف سازی در اقتصاد و بودجه عملياتی و مبارزه با انواع گوناگون مافيا و رانت خوار اقتصادی! اصلا کاهش اتکای بودجه به نفت و انجام پروژهای عمرانی هم نخواستيم، فقط دولت بيايد و صادقانه اعلام کند که قيمت نفت در بودجه سال ۸۶ چگونه و چند محاسبه شده و با اين کار حدود ۳۰۰ نفر نماينده و کارشناس مجلس را از سردرگمی و اتلاف وقت برهاند!؟ همين.
 

نوشته شده توسط  در ساعت 3:43 | لینک  | 

« رشد ۵۰ درصدی قیمت مرکبات» ، « آغاز افزایش قیمت نان در شهرستانها بر اساس مصوبه دولت» ، «قیمت تخم مرغ همچنان در حال افزایش است» ، « بهای گوشت مرغ، برنج ، لپه ، لوبیا ، روغن نباتی جامد و تخم مرغ بالا رفت» ، « افزایش شدید و بی ضابطه قیمت خرید و اجاره بهای مسکن در تهران» ، « افزایش ۴۹ درصدی متوسط قیمت سبزیجات تازه» و...

اینها تنها نمونه ای  از اخباری است که در ارتباط با گرانی طی یکی دو ماه اخیر در رسانه ها و مطبوعات ایران منتشر شده است... که به این نمونه ها باید افزایش قیمت فرآورده های لبنی، میوه و دهها کالای دیگر از این دست را نیز اضافه کرد...

حال بشنوید از رئیس جمهور محترم: در سال ۸۴ نرخ تورم براي ‌٣١٠ قلم كالاي مصرف خانوار ‌٤ / ‌١٢ درصد بوده که این رقم در آذرماه امسال نسبت به مدت مشابه سال قبل ‌٩ / ‌١١ شد.

از سوی دیگر، دانش جعفری، وزیر امور اقتصادی و دارایی نیز در یک نشست با خبرنگاران کاهش نرخ تورم در کشور به 10/9 درصد را یک دستاورد ملی توصیف کرد!

با این حساب به راستی این سوال از رئیس جمهور محترم مطرح است که اگر نان، برنج، لپه، لوبیا، روغن نباتی، تخم مرغ، سبزیجات و مرکبات و خرید و اجاره بهای مسکن و اقلام فراوان دیگری از این دست جزو کالای مصرف خانوار نیست، پس 310 قلم کالای مصرف خانوار شامل چه مواردی است و اگر این کالاها در این سبد جای می گیرند، پس چگونه است که نرخ تورم نه تنها افزایش نیافته ، بلکه کاهش نیز داشته است!

فقط می توان گفت ای کاش مسوولان کشور همان طور که در برنامه های تبلیغاتی، سفرهای استانی و پیشبرد سیاستهای خارجی مدام از عقلانیت و شعور ملت ایران سخن می گویند، کاش در ارائه تحلیهای اقتصادی و سیاسی کشور و گفت و گو با مردم نیز به راستی با اعتقاد به همین عقلانیت سخن می گفتند...
نوشته شده توسط  در ساعت 14:57 | لینک  |