تبليغاتX
امروز - پایان 85
یک خبرنگار

 

« ... صدای تیک تاک ساعت را می شنوم... مادرم در حال خواندن قرآن است و پدر به تلویزیون خیره شده... و ما 4 خواهر و برادر هر کدام لحظه ای به یکدیگر نگاه می کنیم و لبخند می زنیم، لحظه ای به سفره هفت سین زل می زنیم و لحظه ای بعد ورد می خوانیم... صدای ساز و سرنا به علامت تحویل سال نو در تلویزیون بلند می شود و ما سرشار از شادی یکدیگر را می بوسیم و بعد نوبت عیدی پدر می رسد... »

 

این صحنه را سالهاست که در موقع تحویل سال نو شاهد بوده ام وهر بار گوئی بار نخست است که با آن روبه رو می شوم... حلاوت این لحظات هیچ گاه در طول زندگی برایم کمرنگ نشد... اما در زمان تحویل سال 85 هرگز گمان نمی بردم نوروز 86 را فرسنگ ها دور از خانواده ام تحویل کنم.

 

اکنون که به لحظات پایانی سال نزدیک می شویم خوشحالم که نفس های سال 85 به شماره افتاده است و از سالی اینچنین ... خلاص می شوم... من نیز همانند دوست عزیزم خاطره امسال به معنای واقعی طعم این ضرب المثل را که « سالی که نکوست از بهارش پیداست» درک کردم...

 

مهاجرتم به خارج از کشور اگر چه برای یک دوره محدود را شاید بتوان از مهمترین رویدادهای مهم سال 85 در زندگی ام عنوان کرد...

 

همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد و تصمیم به این مهاجرت به دلیل تقارن با برگزاری مراسم ازدواج تا حد زیادی تحت الشعاع قرار گفت و در نتیجه بسیاری از نزدیکان ما و از جمله دوستانم از این موضوع آگاه نشدند... از سوی دیگر صدور ویزای ما تا هفته آخر و با وجود گرفتن بلیط همچنان به طول انجامید و این مساله موجب شد که ما تا روزهای آخر همچنان در بلاتکلیفی رفتن یا نرفتن باشیم...

 

 

طی دوران خبرنگاری ام، خاطره، افسانه و معصومه (مسی)  از بهترین دوستان و همکارانم بودند که لذت کار کردن با آنها هیچ گاه برایم تمامی نداشت...اگر چه که متاسفانه در سال 85 با حضور دولت نهم و بسته شدن شدید فضای پاسخگویی و فعالیت رسانه ای در کشور، ما نسبت به سالهای دیگر کمترموفق به دیدن یکدیگردر برنامه های خبری می شدیم... دیدار خداحافظی افسانه و آخرین اس ام اس زیبای خاطره  که ساعت  2 صبح روز شنبه ای که برای رفتن به فرودگاه در حال سوار شدن به خودرو بودم و آخرین لحظات بودنم در ایران محسوب می شد، به دستم رسید از قشنگ ترین لحظات زندگی ام در سال 85 بود که از این بابت از آنها ممنونم.

 

 

سال 85 اگرچه برخی شیرینی های اندک را نیز برایم به جا گذاشت اما دروغ ها ، نیرنگ ها و رذالت هایی که در این  سال دیدم بیش از هر سال دیگر بود...

 

در این سال همچنین یوسف حیدری عزیز، واقعا  دوستی امین و قابل اعتماد و پشتیبانی دلگرم کننده برایم بود که از این بابت واقعا از او ممنونم و برای او و تمامی دوستانم سالی پربار و سرشار از موفقیت را آرزو می کنم.

نوشته شده توسط  در ساعت 19:44 | لینک  |